...به فکر صید دگر باشد و شکار دگر
که تو را باختم من به جهنم ! برگرد ، پیروزی ناتمامت را ببر نه ، من آدم باخت دوباره نیستم برنگرد... حرف : یه حرفایی رو باید گفت ، ولی قلبم نمیذاره... حسب حال : 1.اسیرم بین عشق و بیخیالی... 2.ترم اوّل شبیه مرگ بود ، امّا شکر...تموم شد! آرزو : دریا میخوام! پیشنهاد شنیدنی : "نمیتونی" از "منصور" پیشنهاد ندیدنی: فیلم "آقا یوسف" رو نبینید ، از معدود فیلمایی بود که حالمو شدیدآ بد کرد ، تا مرز یک بغض ناجور ! پیشنهاد دیدنی: دوزخ ، بزرخ ، بهشت نمی توانم به ابرها دست بزنم ! هیچ گاه کاری را که تو می خواستی انجام نداده ام... دستم را تا جایی که می توانستم دراز کردم ! انگار من آن نیستم که تو می خواهی... برای اینکه نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم! نه ، نمی توانم ابرها را لمس کنم یا به خورشید برسم... نمی توانم به عمق افکارت راه یابم و خواست های تو را حدس بزنم! برای یافتن آنچه تو در رویا در پی آنی ، کاری از من برنمی آید... می گویی آغوشت باز است ، خدا می داند برای چه کسی ! نمی توانم افکارت را بخوانم یا با رویاهای تو باشم ! نمی توانم رویاهایت را پی گیرم یا به افکارت پی ببرم ! دلم میخواهد کسی را بیابی تا بتواند کارهای ناتمام مرا به انجام برساند... راهی را که من نیافتم ، او بیابد و برای تو دنیایی بهتر بسازد ! کاش کسی را بیابی ، کسی که بی پروا باشد و بر تو غلبه کند... اندیشه هایت را که همواره در تغییر است به سمتی هدایت کند ! و روح تو را که همواره در پرواز است آزاد سازد... امّا من نمی توانم... نه ، نمی توانم ! پس با من وداع کن ! و به پشت سرت نگاه نکن ! هرچند اندکی روزهای خوش با تو داشتم... متآسفم! من آن نیستم که بتواند با تو سر کند ! اگر کسی از من پرسید ، بگو روزی با من بود ! اما هیچ گاه دستش به ابرها و به خورشید نرسید ! نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم ! "شِل سیلور اِستاین" پی نوشت 1 : آنهمه ناز و تنعّم که خزان می فرمود! عاقبت در قدم باد بهار آخر شد... پی نوشت 2 : هنوز عادت به تنهایی ندارم! باید هرجوریه طاقت بیارم... پی نوشت 3 : نمیخوام ُ نمیتونی بمونی تو هوای ِ من! برای یادِ پدربزرگ که هنوز در رگ های من جاریست : دلم برای آن بوسه های روی پیشانی تنگ است! و باز دی ماه و یادآوری خلآ بزرگی که دیگر پُر نمی شود بی تو... تبریک نوشت با تاخیر : 3دی مبارک! برای بهترین داداشِ بی جنبه ی دوست داشتنی دنیا که خوبیهایش اینقدر بزرگ هست که دوست داشتنی اش کند! پیشنهاد شنیدنی : "فقط در همین حد..." از "بابک مافی" و "اسیری" از "شهرام شکوهی" خواب یلدا... شب که می آید و می کوبد پشت در را به خودم می گویم من همین فردا کاری خواهم کرد کاری کارستان و به انبارِ کتانِ فقر ، کبریتی خواهم زد تا همه نارفیقان من و تو بگویند فلانی سایه ش سنگینه پولش از پارو بالا میره و در آن لحظه من مَرد پیروزی خواهم بود و همه مردم ، با فداکاریِ یک بوتیمار کار و نان خود را ، در دریا می ریزند تا که جشن شفقِ سرخِ گستاخِ مرا با زلالِ خونِ صادقشان بر فرازِ شهر آذین بندند و به دورِ نامم مشعل ها بیفروزند و بگویند "خسرو از خودِ ماست" پیروزی او دربست بهروزی ماست و در این هنگام است و در این هنگام است که به مادر خواهم گفت... ادامه ی شعر در بخش ادامه مطلب هستش،دوستانی که علاقه مند هستن بقیه اش رو می تونن اونجا بخونن. پی نوشت 1 : از غم عشقت ، دلِ شیدا شکست! شیشه ی می ، در شب یلدا شکست... پی نوشت 2 : ابریشمِ سیاه دو چشمت یاد آور شبی زمستانی است! من بی ردا ... بدونِ وحشت دشنه ... شادمانه در آن به خواب می رفتم ! "خسرو گلسرخی" پیشنهاد شنیدنی : "بارون" از "امیریگانه" و "حاشا کن" از "شروین" کمک کن ببندم چمدونمُ... لباسامو باید خودت تا کنی! تو بارون یکریزِ این پنجره باید رفتنمُ تماشا کنی... نباید پُر از گریه شی پشتِ من! نذار فکر من باشی دیوونه وار بذار آینه خیسِ هق هق بشه... ولی تو به رویِ خودت هم نیار! تا کی نقشِ حوّا برایِ توئه؟! تا کی میخوای این مردُ آدم کنی... خودم باید از بغضِ تو رد بشم! نباید بذارم تو ترکم کنی... نباید بذارم تو! ترکم کنی... "علیرضا باران" پی نوشت 1 : خسته شدم بس که دلم رنجیدُ خندیدم... پی نوشت 2 : خدایا بابت هدیه ی بزرگ تولّد امسالم ، ممنون! پیشنهاد شنیدنی : "ازچی بگم" از "یاس" "کُجای این دنیا میشه" و "بانوی من" از "رضا یزدانی" دیوونه کننده است! این شيرين كاري سال پیش اهالی خانواده است ! این جمع سه نفره نه به شکل مستقیم بلکه نگفته هم ، از نگاهشان پیداست که اتّفاق نظر دارند ما اخلاقآ شبیه این موجود دوست داشتنی بالاییم! و ما هم برعکس خیلی چیزا اصلآ اصراری به انکارش نداریم و البتّه خُب به قول عزیزمان "باز نصف پدرشان را هم بیامرزد" سفارش کیکی به شکل دِراکولا و این جورچیزها ندادند به هرحال! دوستشان داریم! خدا برایمان نگه شان دارد ، نعمت خوبیست یک جمع چهارنفره ی پر از اعتماد! امسال میان این روزهایِ برفیِ پاییزی و سرمای روز دهم ، نوزده ساله می شوم! پاییز نداشت امسال اصلآ ، زمستان بود که از همان روزهای اوّل دلبری میکرد... و من هم که فدایِ هرچه زمستان و سفیدی و برف ، خودم تنهایی! چه می کند یادِ تو با دل ما این روزهای برفیِ آذر... یاد قدرت نماییِ عجیب آن روزِ برفیِ باهم سبز! نوزده گُنگ است برایم... و گُنگ تر خوابِ نزدیکِ صبح بود برایم و فالِ حافظِ بعدش... خدای دوست داشتنی من بزرگ کن خوبی های اندکم را و کوچک ببین بدیهای بزرگم را ! و خودت کم کن این دلهره ها را و شفاف کن این لحظه ها را برایم... م.الف(ناروَن) پی نوشت 1 : اَمان از جای صد دشنه میانِ چینِ پیراهن... پی نوشت 2 : تو حتّی توی رویا هم از من رو برمی گردانی! و من بیم روزی را دارم که توی حقیقت دستهایت را پس بزنم... دعا نوشت2 : آنهایی که دوستمان دارند آرامش آرزو کنندبرایمان امسال و اندکی درسخوان شدن و آنها که نه ، هدایت لطفآ ! پیشنهاد شنیدنی : "عیبی نداره" از "آرش رستمی" اول اسپیکر خودتون رو روشن کنید! هرچقدر با گمان ردِّ گام های تو میدوم،گم نمی شوم! راستی در میان اینهمه "اگر" تو چقدر "بایدی" ؟!... برایم از دور دست تکان نده! من تو را همین نزدیکی ها گم کرده ام... مرا از باران نترسان! گیرم تمام جهان پُر شود از باران! مرا چه باک ز باران؟! که گیسوان تو چتری گشوده اند به وسعت تمام کوچه های خیس این جهان... باران در گلوی من اَبر کوچکی است... میشود آسمان،مرا بغل کنی! قول میدهم گریه کم کنم... چقدر گَس است این مزه ی گرمِ جای خالی ات حوالیِ دستهای من... تبرت چه سخت می شکند بیستونم را... شیرین نمی شوی لیلی؟! به قیمت قدم زدن تمام بیابان های این جهان! جمع دردو تسکین تمام این خط خطی های گاه به گاه،فدای یک پلک با تو بودنم! وسط این خیابانِ مه آلودِ راه ارتباطیِ قدم های تو تا پلک های من... "نارون" پی نوشت : یادمان باشد؛که همیشه ذرّه ای حقیقت پشت یک "فقط شوخی بود" کمی کنجکاوی پشت هر "همینطوری پرسیدم" قدری احساسات پشت "به من چه اصلآ" مقداری خرد پشت "نمیدونم" و اندکی درد پشت هر "اشکالی نداره" و قدری یقین پشت هر "شاید" است... پیشنهاد شنیدنی: آهنگ "طاقت بیار" از "فریدون" همیشه بعدِ هر طوفان ، میشه آرامشُ حس کرد! میشه به زندگی خندید ، تو اوجِ یک غروب سرد... باید پروازُ باور کرد ، قفس چیز عجیبی نیست! که تنها راهِ خوشبختی ، رهایی از غریبی نیست... تویِ اوجِ حادثه ، تنها با من حرف بزن! وقتی شب بی نفسه ، تنها با من حرف بزن... هنوزم ته نگاهت طرح بغض و قفسه... تا سپیده برسه ، تنها با من حرف بزن...... نمیشه از کویری خشک ، مسیرِ رویشُ پرسید! باید از قطره ای بارون ، نگاه گندمُ فهمید! غم امروزمون راهی به سوی شادی فرداست! تحمّل کردنِ سختی ، تو اوجِ خستگی زیباست! باید پژمردنُ حس کرد ، مثِ یه شاخه ی تنها... خزون یه برزخِ واسه بلوغ سبز جنگل ها... پی نوشت ۱ : هرچی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر میخواد! خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با تواَم... پی نوشت ۲ : تو یه آه سینه سوزی توی گرمایِ تبِ من! پى نوشت 3 : درخت دافعه دارد که سیب می افتد! وگرنه هیچ سقوطی دلیلِ جاذبه نیست... پیشنهاد شنیدنی: " خرافاتی " از "پویا بیاتی" *صدای قلب نیست صدای پای توست که شب ها در سینه ام می دوی... کافی ست کمی خسته شوی! کافی ست بایستی... پى نوشت 1 : به رغم مدعیانی که منع عشق کنند... جمالِ چهره ی تو حجّتِ موجّه ماست! "حضرت حافظ" پی نوشت 2 : گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را ! تا زودتر از واقعه گویم گِله ها را... "محمدعلی بهمنی" پی نوشت 3 : ما و گله از لبهای شما؟! به قول حضرتش: من و انکار شراب؟! این چه حکایت باشد... غالبآ اینقدرم عقل و کفایت باشد! *نوشت : شعر از "گروس عبدالملکیان" کتاب"سطرها در تاریکی..." پيشنهاد شنيدنى : "آتیشم بزن" از "بابک جهانبخش"
این شعر کوتاه از من که بدجوری دل برد به همین خاطر صنعت copy.paste از وبلاگ"آخرین ققنوس"به دادمون رسيد! می ستودم ات ! پنداشتی شاهزاده ای ، و من شاعری ياوه گو در هوس سكه های پدر ات. جانم بگير و بگو ، معنی عشق در دربار شما چيست ؟ پى نوشت 1 : دلم گرفته ، به خودم قول داده ام اما... برایتان ننویسم چه با دلم کردند ! "محمدعلی بهمنی" پی نوشت 2 :
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هرشب "محمدعلی بهمنی" پى نوشت 3 : وقت خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید! لباسهایی بخرید با جیب های بزرگ! شاید همین پاییز عاشق شدید... پيشنهاد شنيدنى : "لیلی" از "فریدون آسرایی" کاش کیبورد رایانه ی تو بودم "يغما گلرويى شاعر عاشقانه هاى بى تكرار" پى نوشت 1 : بودنِت تو دايره ، نقطه ى پرگاره هنوز ! پى نوشت 2 : روزاى خوبُ جا نذار تو سختياى روزگار... نوشت 3 : اعتراف كه عشق تو هنوز هم از سرودن هزار هزار ترانه سَر است... پى نوشت 4 : ياد پدربزرگ بخير و آن بوسه هاى روى پيشانى ! پيشنهاد شنيدنى : "بازى" از "سياوش قميشى" 

ادامه مطلب




.jpg)

و می بوسیدم پیوسته سرانگشتانت را
هنگام نوشتن نامه های اداری،
ایمیل های روزانه،
حتى هنگامى كه
ايميل عاشقانه اي از مرا
ناخوانده
Delete می کردی...
می توانستنم ای کاش
شبانه باز کنم پنجره ی ویندوز کامپیوترت را
و از درون مانیتور
قدم به اتاق تو بگذارم
به تماشایت
که خفته ای با دستانی گشوده در بستر
چون شیوا
ایزدبانوی بانوی هندویان...
آرزو می کنم ماوسی بودم
که نوازش دستان تو را حس می کند
بر چهره ی خود
وقتی صفحه های google را
به دنبال یافتن چیزی ورق می زنی...
| Design By : Pichak |



